تبليغاتX
!!!برای تازه شدن،دیر نیست!!!
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
سلااااااااام

خوبین؟؟؟ خوشین؟؟؟ سلامتین؟؟؟

می خوام آپ کنم

آره......

برین  گاو گوسفندا رو  آماده کنین من آپ کردماااااا!!!!!!  

ایندفه فرق داره هاااا!!!!

ببین چقدر میگــــــم

ایندفه با چند تا مطلب در خدمتونیم

*********************************************************************

این یه نوع سرکاریه(بین من و یه دختر بچه ۷ ساله)

آبی:هدیه

قرمز:توسکا(همون دختر بچه، امسال میره کلاس اول)

نارنجی:آیدین (دوست من و خاله توسکا)

سلام عزیزم

سلااااااام

خوبی قشنگم؟؟؟

مرسی

اسم من هدیه است اسم قشنگ تو چیه؟؟؟ (اسمشو می دونستم که )

توسکا

توسکا جون معنی اسمتو می دونی؟؟؟

بلـــــه

خوب معنی اسمتو به من بگو؟؟؟

درخت(البته اسم یه درخت توی شمال باید باشه اگه اشتباه نکرده باشم )

توسکا جون دوست داری درختا سبز باشن یا زرد؟؟؟

سبز

چرا زرد رو دوست نداری؟؟؟

مگه درخت زردم داریم  (درسته اهواز پاییز قشنگی نداره ولی یعنی این بچه تو عکس،تلوزیون،.... ندیده)

منم اینجوری بودم

خوب توسکا جون تا من به کارام برسم تو یه نقاشی خوشکل بکش واسم

چی بکشم

تو این اتاق هر چی به نظرت قشنگ اومد بکش (ما تو یه دفتر اداری هستیم.... میز،مبل،.... یه گلدونم هست)

در حال کشیدن نقاشی

من و آیدینم داریم به کارمون میرسیم

.

.

.

هدیه نقاشیم تموم شد

الان میام میبینم چی کشیدی حالا؟؟؟

آیدین

نننههههههههههههههه چیز بهتر از آیدین اینجا پیدا نکردی آخه (خاله جلو بچه ضایع شد )

توسکا دوست داری آیدین رو چه جوری صدا کنی؟؟؟ (داشتم نقاشی رو نیگاه می کردم )

خاله آیدین؟؟؟ آیدین خاله؟؟؟آیدین؟؟؟

آیدین

من رو به آیدین: بیچاره یه ذره خاله ایت تو وجودت نیس این بچه هم به چشم خاله نیگات نمی کنه

آیدین با اخم نیگام کرد

بسه دیگه مخ بچه رو خوردی

منم به روی خودم نیاوردم که نیم ساعت این بچه درگیره منه

مگه مخم داره

تو راه برگشتنم کلی حرف زدیم ولی چون بیشتر حرفا بین من و آیدین زده شد و توسکا جونم رفت تو حاشیه دیگه بی خیال نوشتنش میشم

دیداره خوبی بود  ولی این بچه با نقاشیش کله محاسبات منو داغون کرد  آخه آیدینم نقاشی داره

*********************************************************************

يه مترسک شکسته عمري لباش و بسته

شده همدست کلاغها شاهد غارت باغها

می بينه اما نمی خواد کلاغها تنهاش بذارن

ببرن هر چی که می خوان هر کی رو می خوان بيارن

اخه تو اميد باغی نه مترسک شکسته

آخ مگه نديدی وحشت رو تن گلها نشسته

تو يه رخت باغبونی تو چرا نامهربونی

واسه دلخوشی گلها تو از انتظار مي خونی

انتظار و چشم به راهی عادت چشمای خسته

دلخوشی های خيالی بغض گلهای شکسته

*********************************************************************

تبریک( از نوع پیشاپیش)

۵شنبه ۲۳/شهریور یه روز خیلی قشنگه (خیــــــــــــلی خیـــــــــــلی )

اگه گفتین چه خبره؟؟؟

تـــــــــــــولد

آره... تولد دو تا گل (اشبک)

بابـــــــــــک عزیزم

اشـــــــکان جون (یه تبریک دیگه هم بابت قبولی تو دانشگاه شیرینی یادت نره )

ایشالله ۱۰۰۰سال عمر کنین

نمیتونم یه مهمونی خوب و جوری که شایسته شما باشه بگیرم  (راه دوره دیگه)

امیدوارم اینجوری هم بپذیرید

                                                 ...آبجی کوچیکتون...

تقدیم به اشبک جون :
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره است...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:1  توسط هدیه  | 

دوشنبه سیزدهم شهریور 1385

 

1

[ کودک و خزان [

 

ّ مادری بود و دختر و پسری

پسرک از می محبّت مست؛

ّ دختر از غصّه ی پدر مسلول

پدرش تازه رفته بود از دست؛

ّ یک شب آهسته با کنایه طبیب

گفت با مادر این نخواهد رَست؛

ّ ماه دیگر که از سَموم خزان

برگها را بوَد به خاک نشست؛

ّ صبری ای باغبان که برگ امید

خواهد از شاخه ی حیاط گسست؛

ّ پسر اين حال را مگر دريافت

بنگر اينجا چه مايه رقّت هست؛

ّ صبح فردا دو دست كوچك طفل

برگها را به شاخه ها می بست...

"شهریار"


2

XXXXX

 


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:44  توسط هدیه  | 

پنجشنبه دوم شهریور 1385
صبر،صبر،صبر

من بيش از گلي که در روز توفاني خواهد شکفت

بايد صبر کنم

من بيش از دانه اي که از زير خاک بايد تا روز روشن راهي باز کند
 
بايد صبر کنم

من بايد از زميني که در اميد از هم گسيختن است

بيشتر صبر کنم

من بايد صبر کنم
 
ولي افسوس که روز کوتاه است
 
ولي افسوس که شب کوتاه است

من گوش به صداي کوه هاي دوردست فرا داده ام

و چشم به راه پيام درياهاي دور هستم

از خاک هديه اي را اميد دارم و در باد
 
و گوش به پيام دوست مي دارم

من در انتظاري هستم جاودانه...

 

مي دوني؟؟؟ بايد بفهمي وقتي دلت مي گيره... تنهايي!!! بايد ياد بگيري از هيچ کس توقع نداشته

باشي!


بايد عادت کني که با کسي در دل نکني!!! بايد درک کني که هرکي مشکلات خودشو داره


!!! بايد بفهمي... وقتي ناراحتي ... دلتنگي... يا بي حوصله اي ، هيچکس حوصله تو رو نداره


ديگه بايد فهميده باشي همه رفيق وقتاي خوشي اند؟!؟


همه اينقدر خودشون دردسر دارن که حوصله گند اخلاقياي تو رو ندارن!!!


 همه اينقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بزارن!!! که به حرفات گوش بدن يا...


خلاصه اينکه همه يه جورايي 8شون گروئه 9شونه پس انتظارت الکيه... بيخوديه


اصلا" کي به تو گفته منتظر باشي؟؟؟ کي گفته توقع داشته باشي؟؟؟


اصلا" از چي توقع داري؟؟؟
 
وقتي اين سوال پيش اومد خودم هم جوابشو نمي دونستم


من بايد از چي... از کي... توقع داشته باشم؟؟؟


اه ، خدا جون کمکم کن...


خودم هم نمي دونم چه مرگمه انقدر بد مي نويسم ولي ميدونم ماله اينه که دلم گرفته،

 دلم مثل يه آسمون ابريه ...


ولي حتي نمي تونم گريه کنم!!!

 


عاشقي که تنها باشه توي دنيا نمي مونه... دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه...

فقط اينو مطمئنم که بايد منتظر باشم.


من در انتظاري هستم جاودانه...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:0  توسط هدیه  |