تبليغاتX
!!!برای تازه شدن،دیر نیست!!!
چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385
می خوام برم  چون كسی بهم نگفت بمون.
چون كسی رفتن رو برای من سخت نكرده بود.
كسی كه دوست داشتن رو برات سخت می كنه، رفتن رو واست ساده می كنه
اونم همين كارو با من كرد.

من دلم شكسته
وای از اين آدمای غير قابل پيش بينی
وای از اين حوادث غير منتظره.
منم ميترسم
اما برعكس تو نه از رفتن
من از بودنم می ترسم
از اينكه باشم و به كسی تعلق نداشته باشم.

تو دوست من ،نياز برآورده شده ی منی
پس هميشه با منی ،چون من می خوام كه باشی
هر كجا باشم  تو هميشه برای من عزيزی
ما هنوز هم ديگه رو نديديم
پس به دوری عادت داريم
اما روزی كه هم ديگه رو ببينيم تحمل فاصله ها خيلی سخت ميشه.

دوست خوب من ؛
به خاطر اتفاق تلخی كه هنوز نيافتاده اشكای منو در نيار
بذار غصه ی فردا رو ،همون فردا بخوريم.

شاهزاده ی  يخی ،دست های يخ زده ی تو ،برای من گرم ترين دست های دنياست.
حالا كه می ترسی ديگه هيچ وقت از رفتن حرف نمی زنم، اما تو با من بمون.
هيچ وقت قلب منو تنها نذار

(برگرفته از یه مطلبی تو یه وبلاگی که من یااادم نــــــــــــــــــــــيس)

**********************************************************************

:I wanna make a wish
Take my breath away
        .But don't ever let me GO

*********************************************************************

سلاااااااااااااام  (اصلا اینجوری نیستماااا!!! ولی...)

من اصلا دلم نمی خواست این دفه اینجووووری آپ بشه ولی نمیدونم چرااا یهووویی دلم خواست اینو بنویسم (بالاخره نفهمیدیم دلم می خواست یا نه )...

حاااااااالااااااااا.......

تو اين مدتم اتفاق خاص نیافتاد(چرا افتاد) آره ۱۷ مهر تولد عزیزه من بود  

اگه گفتین کی بود؟؟؟ خودم میگم : امیر مهدی جیگمل خاله یک ساله شد. کادو که ندادین ولی اشکال نداره الانم دیر نیستاااا!!!!  الانم به افتخارش یکی از عکساشو میزارم اینجااا همه حالشوووو ببرین

                                       امیرمهدی جوووونم!!!                                   

...چندتایی خواهش

۱. دوستای گلم که میان وبلاگ قدم رو چشمای من میزارین تو رو خدا کامنت میزارین اسم آپ کردنو نیااارین درسته یکم تنبلم  ولی بخدا الان وقتم کم میاااارم

۲. از این به بعد دیر به دیر آپ میشه (اعتراضم وارد نیـــــــس) (این یه تصمیم  از نوع کبری ولی من هدیه اشونم )

۳. من که همیشه به وبلاگهای شما میام بخدا سعیم می کنم واسه هیچکس کم نزاااارم

۴. اگه با این تصمیم من مشکلی دارین میتونین دیگه به وبلاگ من نیااااین آخه من واقعا هیچ کاری نمی تونم بکنم  (به کسی بر نخوره شماها هر چی بگین رو سر من جا دارین فقط این یه خواااهش بود همین....)

۵. پنج هم نداريـــــم

چرا این بلاگ فا اینجوری شده چیزی نمونده دعوامون بشه  

وای من چقدر حرف زدم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:11  توسط هدیه  | 

جمعه چهاردهم مهر 1385

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ترا با لهجه گل هاي نيلوفر صدا زدم? تمام شب براي با طراوت ماندن باغ آرزوهايت دعا کردم.پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي که در تنهايي ام روييده با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي? دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دوشي از تنهايي و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را بر روي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا شايد خطا کردم و تو بي آنکه غربت چشمان من باشي نمي دانم کجا? تا کي براي چه؟؟؟

ولي بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه برميداشت تمام بالهايش غرق در اندوه و غربت بود و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت درياچه بغض کرد کسي فهميد که تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آنکه مي دانم تو هرگز ياد مرا بي عبور خود نخواهي برد هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد...

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت?تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم...

من بي تو تمام هستي ام بر باد خواهد رفت.

من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت.

                   1

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:0  توسط هدیه  | 

سه شنبه چهارم مهر 1385
هنوزم یاد چشمانت مرا آشفته می سازد

وجودم، هستی خود را به پای ناز چشمان تو می بازد

پس از عمری خطا دیدن ز کردار پر ایهامت

هنوزم آشیان دارم

کنار خاطرات تلخ و شیرینت

و بی پروا دلم در آرزوی دیدن لبخند زیبای تو می تازد 

و می ترسم که در پیچ و خم آن کوچه ی دلواپسی های تمنایت، اسیر آید  

دوباره حالت تردید بر دشت امید و آرزویم سایه اندازد

هنوزم لحن زیبای تو در گوشم طنین دارد

و یاد زلف پر چینت، دل دیوانه ما را چنین آشفته می سازد

و می دانم

تپش های دل بی تاب و غمگینم، رهی بیراهه را پیمود

که پایانش شبی تار و پر از غوغای غم بود

و شــاید

و شــاید نقش تقدیرم چنین بود...

********************************************************************

سلاااااااام به همه دوستای گلم   

امیدوارم اول مهرتون مباااارک باشه (با کمی تاخیر بپذیرین) ، ماه رمضون همتون هم مباااارک  

نماز روزه هاتونم قبول   (منم دعا کنین )

اومدم بگم که اگه دیگه دیر به دیر آپ میکنم( این که جدید نیست همیشه اینجوری هستی(م))

یا اینکه دیر به دیر بهتون سر میزنم  من بی تقصیرم

خوب دیگه درس و دانشگاه شروع شده

با بزرگیاتون بــبـــــــخشـــــــــين  

راااااااااااستی تا یادم نرفته اگه من امشب آپم به خاطر پافشاری دوستم بود

(بهنوش جون)

البته من بخاطر همه دوستام اینجا رو آپ میکنم

(به کسی بر نخوره   جدی گفتم واسه همه دوستای گلم میخواین اسمم میبرم )

ولی می خواااستم اینو بگم که شعر ایندفه کار این دوستمه که اینجوری شد   

خلاصه اینکه من مخلص همتونم 

آرزومند آرزوهایتان 

آبجی هدیه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:23  توسط هدیه  |