تبليغاتX
!!!برای تازه شدن،دیر نیست!!!
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

به نام خدا

سلام.........

شب تولدت باز مثل پارسال

 

بی قرارم بی قراری مثل هر سال

 

هزارون گل سرخ هدیه به تو یار

 

آسمون ستاره بارون شده این بار

 

 

تو این دقیقه ها, اون لحظه ها همه می دونن

 

برای تو گل عشق و بیارن

 

به تو می گن شدی عروس گل ها

 

تولدت مبارک گل زیبا

 

فردا تولد بهترین دوست منه..... کسی که همیشه تو شادی و غم هام باهام بوده.... هیچ وقتم تنهام نزاشته.... چیزایی رو که می گم هدیه جوونم مطمئن باش بقیه دوستاتم همینا رو  واست آروز می کنن....

اول از همه اینکه ان شاالله هزاران سال زنده باشی و در کنار اون کسی که دوسش داری زندگی کنی.... و همیشه از خدایا بزرگ واست آرزوی سلامتی می کنم..... و از همه مهم تر می دونی که همیشه هم دوست دارم رو اون لبای نازت خنده باشه..... هدیه جوونم هیچ وقت به اون دله ناز و خوشکلت غم و غصه راه نده..... هیچ وقتم دیگه نبینم از چشای نازت اشک بیاداااااااااااااااااااا که اون موقع با من طرفی............

خوب حالا همه با هم می خونیم...........:
تولد تولد.... تولدت مبارک..........

بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی...........

آخ جووووووووووووووووووون تولد هدیه جوونمه...............

دستااااااااااااااااااا بااااااااااالااااااااااااااااااااااااااااااااااا همه با هم بگید:


هدیه جوونم ان شاالله صد سال زنده باشی...............

 

و در آخر منتظره کادوهای شما دوستان عزیز هستیم....هدیه نامردی نکنی ها هر چی گیرت اومد نصف نصفاااااا.........

 

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:27  توسط هدیه  | 

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386

چه ساده گذشت ثانیه ها و ساعت ها و روزها،

چه معصومانه بودند اشک ها و چه نجیب لبخندها،

به هر لحظه خاطره ای در نگاهم تولد یافت و از آن خاطره سرزمین خواب هایم رویایی شد

با تو بودم همه جا و هیچ جا...

در سکوتت جان می باختم و در صدایت زندگی را مرور می کردم، با اشکت می پژمردم... در لبخندت جوانه میزدم.

و در همه حاااال آرزوی پیوستن ابدی به تو در قلبم غوغا می کرد...

...در کنارت همه چیز بودم و در مقابل هیچ...

در سکوتت آهی بودم و در صدایت موسیقی بی کلام احساس

من در تو جاودان بودم و بی تو منحنی زودگذر... آه ای کاش با من می ماندی یا حتی لبخندت...

از تو دریغ نخواهم کرد، دستانم را، لحظه ای مرا دوست بدار و نگذار خاطرات در بی احساسی فریاد این فاصله ها جان ببازند... با من بمان تا لبخند از من نگریزد، با من بمان تا اشک در من بمیرد...

به تقدس سرزمین نگاهت، به نجابت دستانت، قسم من ترانه محزونی هستم که تنها در تو، به رقص شادی در می آید. نگذار این ترانه جاده ی ناکامی و اندوه را تا بی نهایت بپیماید... وقتی که دستانت می توانند با من مدارا کنند بوسه هایت را از من دریغ نکن...

سیلااااااام... این یه پست کاملآ خصوصیه فقط هم واسه یکیه (فضولی تعطیل!!! )

همین....!!!!!!!!

بای تا های...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:24  توسط هدیه  |