سلاااام... سلاااام
خوبین دوستای خووووبم؟!
من خیلی بهتررررم... خیلی خیییییلیی
راستش اووومدم یه پست عجیب بنویسم خودمم نمیدونم چرا
؟!؟ یهو دلم خواست از کسایی بنویسم که تا حالا
می رفتم وبلاگشون ولی کامنت نمیگذاشتم... یعنی نه اونا منو میشناسن نه من... فقط پستای وبلاگشونو می خوندم... ا
الان می خواااام تصوری که ازشون دارم رو بنویسم... پیشاپیش از دوستاااای گلم و جدیدم معذرت می خواااام....
خووووووب...
همینجوری میگم ترتیب خاصی نداره
(آخه نیدونم کی بزرگتره...!)
۱. سارای عزیز خوب اوایل فک می کردم این سارا خانم خیلی حساس هستش شایدم زود رنج ولی کم کم نظرم عوض شد احساس کردم روح بزرگی داره... طاقتش زیاده... دختر صبوریه... همیشه بعد از خوندنه وبلاگش دعا می کردم به علیرضاش برسه... چقد خوشحال میشدم وقتی همه چی بابه میلش بود... الانم از صمیم قلب دعا می کنم که موفق بشه تو هرچی که می خواااد
(سارا جوون بخاطر جسارتم معذرت می خوام)
۲.خرس قهوه ای تا قبل از اینکه ازدواج کنه فک می کردم احساس نداره یه آدم خشک هرچند که نوشته هاش پر از طنز بود ولی من فک می کردم تو واقعیت یه آدم خشک و سرد باشه... (من نیدووونم چرا دوووس دارم همه آداما رو عاشق فرض کنم
) با این حال بعد از ازدواجش وبلاگش یه رنگ و بویه دیگه ای گرفت یعنی خرس قهوه ای جوری از احساسات قشنگش می نوشت که اصن فک نمی کردم این دختر همون باشه... جداْ منم به عشقش ایمان دارم چه برسه به آقای همسر
ایشاالله که خوشبخت بشین کنار هم
(خرس قهوه ای عزیز بخاطر جسارتم معذرت می خوام)
۳.مریم گلی مریم هم همشهریمه هم همون گلی که همه میشناسنش
اوایل که میرفتم وبلاگش فک می کردم زیادی زودرنجه... با کوچکترین حرف یه عکس العمل گنده نشون میده... ولی بیشتر که باهاش آشنا شدم متوجه شدم زیاد سختی میکشه... ولی به اینکه دله پاک و روشنی داره معتقدم... عاشق اون رفتن علی بن مهزیارشم
خیلی صاف و ساده اس... مهربونیش از تو کلمات وبلاگش معلومه... صداقتش... دختر فوق العاده ایه... امیدوارم تو هم به آرزوهای قشنگت برسی
(مریم جونم جسارتم رو ببخش)
۴.مریم بانو! راستش تو وبلاگ قبلیت احساس کردم مغروری... ولی کم کم این حسم کم رنگ شد راستشو بخواااای احساس می کردم مثه خودمی... البته نه تو زندگی نه تو اتفاقایی که واست افتاده فقط یه جور احساس نزدیکی... بعدهااااا که اون ماجراها و عوض کردن وبلاگت باعث شد که فک کنم چه روح بزرگی داری یه شخصیت بزرگ... بزرگوار... دوست داشتنی... مریم خیلی بهت نزدیک بودم اخلاقات بیشتر شبیه خودم بود... راستی یه ذره هم یه دنده ای
(مریم گل امیدوارم جسارتمو ببخشی)
۵. آخریشم سرگل جووونمه که ظاهراْ وبلاگ نداره ولی من نه دیدمش نه درست میشناسمش (فقط یه آشنایی هستاااا!!!! که نمیدونم چه جوری تعریفش کنم خودش اگه دوس داش میگه
) ولی یه احساس خیلی خوبی نسبت بهش دارم... واقعاْ بزرگه... مهربونه... آدم احساس راحتی باهاش می کنه... بسیاااار خون گرم... اصن مغرور نیس... زود جوووشه... با انصافه... فک می کنم اهله شکایت و گله گذاری هم نباشه اووونم از روحه بزرگشه
(سرگل جووونم جسارتمو ببخش خانمی)
(لینک ۳۶۰ ات رو نزاشتم گفتم شاید راضی نباشی....)
پ ن۱: دوستای عزیزم هر کدوم راضی نبود من این کارو بکنم بگه حتماْ پاک می کنم ![]()
پ ن۲: از صمیم قلب دلم می خواد شما دوستای گلم هم وبلاگمو بخونین و تصورتون رو بگین ![]()
پ ن۳: من هیش کدوم از حرفا رو از روی عمد نزدم... یه احساس بود که تویه مدتی که وبلاگاشون رو می خوندم نسبت به نویسنده هاشون داشتم ![]()
پ ن۴: بااااازم از تک تکتون معذرت می خواااام ![]()
