سلاااااااااااام
واااااااااااای من شقده فعاااااااااااااال شدم
این چهارمین پست منه توی مهر مااااااااه
خدایاااااااااا.... فک کنم سرم خورده به جایی
![]()
امروز صبح به همراه برو بچس به قوله خودمون آویزون قایقرانی
رفته بودیم همایش پیاده روی...
یه مسیر ۱۰ کیلو متری رو پیاده گز کردیم
جاتون خالی به ما بد نگذشت آقایون چون همیشه در
همه موارد ادعاشون میشه با ماکل می کردن... که تیم پسرا قوی تر و این حرفااااا....
ما نیز فقط پوزخند تحویلشان میدادیم ![]()
البته نمیشد زیاد کل کرد چون مربی تیم همراهمون بود و او نیز از آن دسته افراد خشن
ما هم مثلاْ
حساااااب می بردیم ![]()
خوووووولاصه اینکه ساعت ۷:۳۰ اینا بود شروع کردیم ۹ هم به خط پایان رسیدیم
خووووب آهسته می اومدیم دیگه... در راهم همش بحث قایق و آب های خروشان و اسلالوم از این
صحبت ها بود...
البته بگم توی تیم خانما که اومده بود هیش کدوممون خروشان کار نکرده بودیم واسه همین اقایون یه
پله جلوتر بودن
البته من یکم جراتم بیشتر بشه خودم میزنم تو گوشش
در انتهااااااای مسیر که دیگه حسابی خسته شده بودیم ما خانمااااا نشستیم کنار جدول خیابون
بچه ها هم بالا سرمون بودن... مشغول صحبت بودیم که جلو پامون... ----> اینجا ![]()
بی خیااااال بابا... کلی خندیدم و از طرف آقایون تیم مورد عنایت قرار گرفتیم ![]()
یک هیچ به نفع اونا تا نوبت ما بشه ![]()
ما که ۶ صبح از خواب ناز اونم جمعه پا شده بودیم در حاله له شدن بودیم که عزم خود را جذم کرده
و به راه افتادیم... من که ۱۰ خونه بودم
دوباره صبحانه خوردم و نشستم فیتیله نیگا کردم
تا ظهرم دوتا فیلم دیدم تا الانم نخوابیدم
و در خدمت شماااام...
دیدین الکی نیس میگم فعال شدم ![]()
خووووب برم تا نمررررررررررررررررررردم
الان چشمام اینجوریه
اونوخ یه نفر خوابیده من باید
۷:۳۰ بیدارش کنم
بترررکی ![]()
خووووب تا پست بعدی بای بای دوست جووووووووووووووونام....
دوستوووون دارم 
پ.ن: اون پاهای مبارکه منه ![]()
پ.ن شنبه شب : دعا کنین بابام زووووود خووووب بشه... دلم براش تنگ شده... بابا جووونم دوست دارم ![]()
