تبليغاتX
!!!برای تازه شدن،دیر نیست!!!
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

 

پ.ن : شاید یه جای دیگه نوشتم... شاید..  اونوقت به بعضی ها آدرس میدم!!!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:10  توسط هدیه  | 

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
 

این دخترِ تو حرم امام رضا بود از مامانش اجازه گرفتم ازش عکس گرفتم...

پشته سرش همه داشتن دعا می خوندن اما این زل زده بود به من  

نمیدونم چرا تو اون جمعیت و بلندی صدا من!!! (دقیقاً همینجوری که تو عکسه!)

پ.ن: شرمنده از دوستایی که واسه پست قبل کامنت گذاشتن... تایید نمی کنم..

 واسه خودم تنهایی بودن....

پ.ن:یادم نمیاد چی می خواستم بگم....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:59  توسط هدیه  | 

سه شنبه هجدهم فروردین 1388

 

من مثه ابر رهگذر...میبارم از شب تا سحر...دریا نمی گیره نشون...از قطره های در به در!

 

پ.ن : فقط دلم همون غصه خوردنم رو می خواد ........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:27  توسط هدیه  | 

جمعه هفتم فروردین 1388
به به ....

از اینوراااااااا!!!!!!!!!!! چه عجبا!!!!... یادی از ما کردین... خوبین؟ خوشین؟  سال نو مبارک

عید خوبه؟ خوش می گذره؟ حسابی به گردشو تفریحو مهمونی می گذرونین دیگه!!!

سلام ....

خوب امسال برعکس پارسال که کوفت ترین سال بود  فیلن به خیر گذشته...عید خوبی بود...

بعد از سالهای طولانی من امسال سال تحویل بیدار بودم  نشستم پای سفره اما دعا نکردم  

خوب از ۲۸ام هم که اداره نرفتیم... نشون به اون نشون که فردا اولین روز کاریه منه تو سال جدید

تازشم اصنم یک شنبه عازم سفر نیستم  و بازم اداره نمیرم ...

از یکم هم همش مهمونی و گشت و گذار بودیم...

دیگه خاله جون و دایی جون و دختر دایی جونم تشریف آورده بودن...

دیگه مهمونی و بیرون و گشتن و اینا به راه بود ...

این پارکا هم هی هرشب هرشب جشن گذاشتن... باحال بود ...

دیروز رفتیم پارک زیتون امیر عبدالله اومده بود با این خواننده جلفه اسمش یادم رفت

مثه بامشاد لباس می پوشه ... هاااا چیز... ااااا... (همه مکسور)

آهان ایمان نمیدونم چیچی.. آهان سیاه پوش (به جون مامانم یادم رفته بود!) باحال بود ۲تا آهنگ شاد

خوند ملت بودن که اون وسط قر میدادن و واسه خودشون صفا می کردن

اخراجی های ۲ رو هم دیدیم... مثل قبلی بود کلی تیکه واسه خنده...

اما باز نفهمیدیم این داش مجید شهید شده یا نه ...

من حس می کنم این قسمت سوم پیداش میشه!!! نیدونم چراااا؟ اما حسه دیگه

بعد دیگه هیچ بلایی سر خودم هنوز نیوردم  یادتونه پارسال زدم یه انگشتمو داغون کردم

۶تا بخیه خورد   (پست فروردین ۸۷)

خلاصه اینکه من ۹ام عازم مشهدم یه سفر کاملاْ سورپرایز از طرف آقای پدر ...

که تا دیروز لو نداده بود و دیروز لو رفت  

بعد اینکه قول میدم واسه همتون دعا کنم اگه مورد قبول باشه ...

هرکی هر حاجتی داره بنویسه منم اونجا از طرف شما دعا می کنم... فقط بالای ۱۸ باشوااااا  

بی ناموسی نباشه من آدم خوبیم   البته حالا اونم یه کاریش می کنم واستون

در آخر اینکه حلال کنین دوستان....

سی یوووووووووووووووو 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:39  توسط هدیه  | 

شنبه یکم فروردین 1388

 

هپــــــــی نــــــــیو یـــــــــــــــــــــر ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:14  توسط هدیه